تنهایی
دیوار
قهوه های سر رفته از حوصله ام..
اتاقی که چهازطاق باز روی من خوابیده..
چشمانی که از ساعت کارافتاده ترند..
و شانه های تو که زیر باران نمیروند..
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم..
و این یعنی:
تن..ها..یی..
(هومن شریفی)
[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 ] [ شی وا.ش ]
[ ]
