میگی قسمت این بود...

دیر میای میری زود...

بی تعارف بردی بازی خوبی بود...


[ جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 21:22 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

 

روزگارم خوش نیست..همه چی داغونه...

یکی باید باشه تو رو برگردونه....


[ جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 21:19 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

 

به قول یگی از بچه ها وبلاگم پر از علامت سواله..؟

یه سری یه وبلاگ من و بیماریم بزن....توی پیوندها..شایذ علامت سوالات جواب دار شد...


[ یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 19:46 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

 

داره اذان میده...

دلم گرفته....

 


[ یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 19:37 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

امروز یه نفر زنگ زد..

یه نفر که نباید میزنگید....

رفته بود..خودش اینجوری خواسته بود...

حالا چی شده..باز فیلت یاد هندوستان کرده..

آخه الان..

به خدا عشقتو دقن کردم...

داغونم نکن...


[ یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 19:35 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

 

سلام..خوبید...

بد نیستم...

ارشد قبول شدم..سراسری قم..آزاد تهران...رشته علوم ارتباطات....

آزاد و میرم..خدا رو شکر بچه مایه دارم...حوصله قم و ندارم..

ولی کارم و باید ول کنم...ولی همه میگن می ارزه...

خدایا به امید تو..راضیم به رضای تو....


[ یکشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 19:28 ] [ شی وا.ش ]
[ ]

نمیدونم دیشب آقا امام زمان نامه سیاه زندگیمو امضا کرد..

نمیدونم دیشب بخشیده شدم..

نمیدونم دیشب چه تقدیری برام نوشته شد..خوب یا بد..

هرچی فکر میکنم که سال قبل چی خواستم از خدا که امسال بهش رسیدم یا نه یادم نمیاد...


[ چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 16:20 ] [ شی وا.ش ]
[ ]