میگفت:
توی دیدار آخر وقتی هدیه شو بهش دادم و جدا شدیم..
حتی زحمت نکشید یه زنگ بزنه و تشکر کنه..؟
انگار انقدر بریده بود که وقتی دستاش ازم جدا شد یه نفسی کشید و رها شد..
خدایا چه قدر راحت از هم میگذریم..
اینجوری میخوایم زندگی کنیم؟؟؟
[ جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 12:25 ] [ شی وا.ش ]
[ ]
