تبليغاتX
دردودل

دردودل

(منو رها کن از این فکر تنهایی..)

HOMEPAGE

E-MAIL

nature13.jpg at PaintedOver.com

+ نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:47 توسط شی وا.ش |

44u283s.jpg at PaintedOver.com

+ نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:42 توسط شی وا.ش |

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !

چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي !

 چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم

 

بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل نبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت........

 

+ نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:28 توسط شی وا.ش |

وقتي يه مشکل بزرگي داشتي نري پيش خدا بگي خدا جون من يه مشکل بزرگ دارم.... برو پيش مشکله...بگو

 

مشکل جون من يه خداي بزرگ دارم... حل ميشه..........

 

+ نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:26 توسط شی وا.ش |

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا

 

بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر

 

وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم

 

که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من

 

مي گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته............

 

+ نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:24 توسط شی وا.ش |

سجاده ام كجاست؟/

 

مي خواهم از اين هميشه ي اضطراب برخيزم/

 

اين دل گرفتگي مداوم شايد/

 

تأثير دل،سايه «من» است/

 

كه اين سان گستاخ و صبور/

 

بين خدا و دلم ايستاده ام/سجاده ام كجاست؟

                                                               /سلمان هراتي

+ نوشته شده سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:56 توسط شی وا.ش |

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اينکه يه خاطره به جا مي ذاره مي تونه يه

 

تجربه هم به جا بذاره پس سعي کن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو به خاطر بسپاري.....دوست داشته

 

باش تا دوستت داشته باشند...

+ نوشته شده دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:37 توسط شی وا.ش |

كاش مي دانستم چيست

 

آنچه از چشم تو

 

 تا عمق وجودم جاريست...

+ نوشته شده دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:35 توسط شی وا.ش |

سال نو رو پيشا پيش به تمام دوستاي خوبم تبريك مي گم..

اميدوارم همتون سال خوبي داشته باشيد..

                                                           قربوووون همتووون...

+ نوشته شده دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:23 توسط شی وا.ش |

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها

معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد...

+ نوشته شده دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:20 توسط شی وا.ش |

نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي

 

ازش نمونده جز خيسي خاطرات...

+ نوشته شده دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:20 توسط شی وا.ش |

همه ي ما آدما دل بزرگي داريم..خيلي بزرگ..

 

چون گاهي دلمون به وسعت آسمون و زمين مي گيره..  مگه نه..

 

وقتي دلتون مي گيره چي كار مي كنيد..

 

+ نوشته شده یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 20:19 توسط شی وا.ش |

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داري

+ نوشته شده جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:22 توسط شی وا.ش |

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....

 

 

+ نوشته شده جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:21 توسط شی وا.ش |

عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است

+ نوشته شده جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:20 توسط شی وا.ش |

ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:55 توسط شی وا.ش |

خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:54 توسط شی وا.ش |

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...


+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:53 توسط شی وا.ش |

 ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:48 توسط شی وا.ش |

 عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:48 توسط شی وا.ش |

هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس ميكني در ارتفاعات هستی

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:47 توسط شی وا.ش |

  به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

+ نوشته شده یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:47 توسط شی وا.ش |