دیگر برای با تو بودن چه بهانه ای بیارم همه چیز که برام سیاه شده تمام رویاهای من در خاکسترسوخت بودن آنکه حتی لحظه ای در شیرینی آن غرق شوم کاش باور کنی دوستت دارم
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:21 توسط شی وا.ش
|

یکی بود و یکی نبود . یه آدمی بود که دلش میخواست زندگی رو خیلی خوب بشناسه . از موقعی که بچه بود همش در مورد زندگی و معناش فکر میکرد . همون وقتها , یه دفتر خرید و شروع کرد توش در مورد زندگی نوشتن . جمله های ناب . زندگی صحنهء یک تئاتر است ... زندگی خواب و خیالی بیش نیست ... زندگی مقطع کوتاهی از حیات ماست ... زندگی ترکیبی از شادیها و غمهاست . گاهی شادیها غلبه میکنند و گاهی غمها ... زندگی تکرار روزمرهء وقایع برای تک تک انسانهاست ... زندگی زیباست ...
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:20 توسط شی وا.ش
|

چشم من نگاه نکن دوباره گریت میگیره ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره فاصله بین من و تو از اینجا تا آسموناست خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بیوفاست برایه این در به دری توبهترین گواهمی دروغ نگو که میدونم همیشه چشم به راهمی قسم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبود به هر کی عاشقه بگو غم که یکی دوتا نبود بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه هر جایه دنیا که باشی دلم واست پر میزنه
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:20 توسط شی وا.ش
|

غربت لحظه های من،حاکم بر ثانیه ام/
قلب به خون نشسته ام،منتظر دوای تن/ یک انتظار بی سبب،مسبب نوای من / شکوِیِ من مُرَ دَ دِ ،قصه بگه یا که نگه / لحظه ی من مرگ منه،برای این شکسته تن/
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:3 توسط شی وا.ش
|

...حافظه سرد یعنی انسان از مراقبت یادِ یار عاجز است
فراموشی بیماریِ بزرگ قرن یادِ یار مهربان آید همی حافظه سرد یادِیار را نمی بوید یادِ یار را نمی بوسد یادِ یار را گُر نمی گیرد یادِ یار را دل دل نمی کند یادِ یار را سَر نمی رود یادِ یار را رونویسی میکند اما نمی سُراید حافظه سرد بیماری فراموشی را نمی شناسد فراموشی ،خاموشی نیست فراموشی،بیهودگیست بخوان از بازیهای گم شده در غبارِ کوچه های آن همه بعدازظهرِ نارنجیِ عشق...
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:58 توسط شی وا.ش
|

دلم از درد فراوون/ سرم از جو زمین بیشتر/ اثر حرف کودوم شاعره ایست/ وای بر من....... به چه سان غرق محیط غضب آلود شدم/ من خودم کم بودم؟ حال حمل جسد مُرده آن شاعره بر گردن من سنگین/ وای من میمیرم..........
+
نوشته شده چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:56 توسط شی وا.ش
|
