تبليغاتX
دردودل... يه دنيا دلم گرفته؟؟؟


دردودل... يه دنيا دلم گرفته؟؟؟

(منو رها کن از این فکر تنهایی..)

او میرود و تمام وجود من را تنهایی فرا گرفته است...

صدای تیک تاک ساعت هر لحظه یاد اوری میکنه که زمان تنهایی ام 

لحظه به لحظه طولانی تر میشه..

حرکت عقربه های ساعت عصبی ام میکند..

ولی زمان تجربه خوبی برای تنهایی..

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:7 توسط شی وا.ش| |

پیش خودم میگم ای کاش هیچ وقت تنهایی و تجربه نکرده بودم..

ولی باز میبینم گاهی اوقات دلم برای تنهایی هام تنگ میشه..

یه جورایی دلم میخواد همیشه تو تنهایی هام جا بمونم...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 12:23 توسط شی وا.ش| |

دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم

سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام .

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:20 توسط شی وا.ش| |

فکر گل مریم و بوی گل مریم حس خوبی بهم میده..

یه حس آرامش..یه حس سبز..

یه حس  خنکی ..خنک مثل نسیم بهاری..

گل مریم و دوست دارم..

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:23 توسط شی وا.ش| |

وقتی فکر میکنکم..

میبینم..همیشه تویی که تو لحظه هام خیلی کمی...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:18 توسط شی وا.ش| |

دلم امروز یه جوری بود..

فکر کنم هوای پرواز کردن به سرش زده بود..

نمی دانم چه قدر دلم می تونه اوج بگیره توی این آسمون آبی..

تا کدامین عرش آسمون دلم یاریم خواهد کرد..

خدایا در کدامین عرش دستم را خواهی گرفت..

عرش اول..عرش دوم..عرش سوم..

کدام عرش مهم نیست..

فقط کاش دستم را بگیری..

یعنی دستم را میگیری؟

وای خدایا اگر رهایم کنی چه..
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 23:30 توسط شی وا.ش| |

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:30 توسط شی وا.ش| |

سر سفره افطار ما رو از دعای خیرتان مرحوم نکنید..
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 18:26 توسط شی وا.ش| |

نمیدانم فصل تنهایی ام کی به پایان خواهد رسید..
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:19 توسط شی وا.ش| |

از امروز در پیشگاه خداوند سکوت خواهم کرد..

.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:27 توسط شی وا.ش| |


Design By : Night Skin